دزیره

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟ پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

تاحالا شده که توی خلوطتتون اون لحظه هایی از زندگیتون رو به خاطر بیارید که حاضرید همه ی دارو ندارتو بدین ،که فقط زمانو به عقب برگردونید و یه جوره دیگه امتحانش کنید؟

اگر نه، واقعا به خودتون افتخار کنید این کاره شما کمتر از پروازه بدون بال نیست. اما خدا رو چه دیدین، شاید همین فردا روز امتحان شما باشه...شیطان

 

واسه ی اون دسته ی آدما که اره، مثله من، این خاطره ها اون لحظات کوتاه و بسیار معدوده آرامششون رو تنها نمی زاره خواهشمندم به خوندن ادامه بدید...(گرچه سوءتفاهم نشه،  همه دعوتین به این پسته بی مرزه من!)

این همه روز توی یک سال، با خودتون فکر کردین چرا یک روزش "روز جهانی آرامش" نیست؟؟

ببینید دنیا به چه روزی افتاده که یه دختره 15 ساله با همه ی وجودش از زندگیه یک رنگش خسته شده! اونقدر که حتی عشق های زودگذر بازیگرهای هالیوودی هم دیگه سره حالش نمیاره.

من که دیگه شخصا از شنیدن حضور امام زمان هم تعجب نخواهم کرد...

______________________________________________________

هیچ وقت از هیچکی نخواستم درکم کنه..متمعنا هم نخواستم اگه کاره اشتباهی انجام دادم اونقدر سرکوفت بخورم که چشاییمو نه تنها به غذا های مادرم بلکه به زندیگیم از دست بدم..

 

حالا که متنمو دوباره می خونم خندم می گیره. چون قصدم از تایپ کردن دادن امید بود نه به نیمه ی خالیه لیوانه شکسته ام خیره شدن. 

از همه پوزش می خوام! 

                 لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط دل آفرین نظرات ()

به قول Lady Gaga :

It's been a long time since I came around            It's been along time but I'm back in town

حالا بگزریممممم

سلام به همه ی کسایی که قراره این مطلبو بخونن و اونای که قرار نیست.لبخند

این مدتی که هیچی ننوشتم چه ها به من گذشت. (نکته: 3 قاشق پیاز داغ اضافینیشخند)  

 

حالا منو بی خیال...چه ها به دنیا گذشت!!!هیپنوتیزم

دیروز که قضافی رو کشتناز خود راضی، امروز هم که خیر خوش قرار بود دنیا تموم شه..که فعلا خبری نیست (pathetic)

خب دلبرانم یه سری عکس هنری میزارم امید وارم دوست بدارید

عکس های بیشتر در ادامه ی مطلب

 

فرا تر از خوش حال میشم اگه نظر بدین  فلیوووو قلب

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٩ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط دل آفرین نظرات ()

سلامی به گرمی ای که می تونه هوای یخه بیرمینگاهم و گرم کنه...umbrellasmilef.gif : 36 par 45 pixels.   

یه خبر ر ر ر.....  syellow1.gif : 21 par 29 pixels.

یکی از داستانامو به اینگلیسی ترجمه کردم...بعد داستانه رفت تا مرحله ی آخر مسابقه ی ادبیات UK....  writing.gif : 44 par 49 pixels.

ولی خوب برنده نشدم...تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com 

براتون فارسی داستانمو می زارم ایشالا که خوشتون بیاد..

 

 

 

 

 

 

-اوه روزه مادر نزدیکه!!!

این صدای من است که با هیجان خاصی به گوش می رسد...

من پسرک فقیری هستم که بعد از مرگ پدرم با مادرم به تنهایی زندگی می کنم،من با ذره ذره ی وجودم مادرم را دوست دارم و او را می پرستم،او زن مهربانی است که به خاطر من کار های سختی را انجام می دهد تا با پول به دست امده از این کار ها شکم من و خود را سیر نگه دارد.این روزها به فکر هدیه ای برای روز مادر بودم که او را غافل گیر کنم . من در کارگاه سفالگری کار می کنم پس از صاحب کار خواستم به من سفالگری بیاموزد تا برای مادرم یک گلدان درست کنم.مادر این چند روزه حالش خوب نبود،ضعیف به نظر می رسید...حتما ماله خستگی است.حتما یک هدیه او را سرحال می کنه...

با تمام قدرتی که داشتم آن روز های باقی مانده را تمرین کردم.و بالاخره یک گلدان سفالی زیبا به وسیله ی منه تازه وارد ساخته شد.اون روز،روزه مادر بود پس سریع گلدان را برداشتم ، در مسیر خانه تمام دقتم را به کار بردم تا دستم به جایی گیر نکند یا نیفتم.بالاخره به خانه رسیدم ماشین دکتر را دمه در دیدم،تعجب نکردم چون او برای معاینه ی مادر زیاد می آمد...

اما امروز فرق داشت حال و هوای خانه چیزی دیگری بود که از حادثه ای بد خبر می داد...سعی کردم افکار بد را از ذهنم بیرون کنم...پشت در چشم انتظار دکتر نشستم.

چشمانم را بستم زمین و خدا خدا کردم اتنفاقی نیفتاده باشد...

دستی را روی شانه هایم احساس کردم سرم را بلند کردم و دکتر را با صورت رنگ پریده دیدم به آرامی گفت:معذرت می خوام...

او چه می گفت؟مادر حالش خوب من می دانستم!!!...؟

وارد اتاق شدم ،مادر به ارامی روی تخت خوابیده بود...

-مادر؟!...مادر؟!

صدایی نشنیدم دوباره تکرار کردم مادر؟!! دیگر صدایم تبدیل به فریاد شده بود...اون همه غم توی قلب کوچکم جا نمی شد پس اشگهایم رو گونه هایم غلتیدن...

گلدان را برداشتم...از خانه بیرون رفتم...می دویدم...دیگه به گلدان توجهی نداشتم...یعنی به هیچی نداشتم...

خسته شدم با تمام زور باقیمانده ام گلدان رو به بالا سره خود بردم و به زمین کوبیدم ...دیگه رمقی نداشتم روی پاهایم زانو زدم ...گریه بهم امان نفس کشیدن نمی داد...

آرام تر شدم به آینده ام فکر کردم تاریکه تاریک بود چون دیگه تابش نوره عشق مادر نبود که .روشنش کنه

نظر بدید خوش حال می شم  بای بای

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٤ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط دل آفرین نظرات ()

من دیشب داشتم رومیو و جولیت می خوندم....ناراحت

وای ی ی ی خیلی ناراحت کننده اس....یک تراژدی ه به تمام معنا....گریهگریهگریه

شکپیر حالم ازت به هم می خوره...دیووووونههه روانی ی ی دیوانه ه ه عصبانیعصبانی

دل شکسته..ببخشید...حالا یه کم از عکس های جدید ترین فیلمشو می زارم...شکسپیر چجوری دلت اومد؟؟؟نگاشون کنید چقدر عاشقن....گریه

بای بای اگه خواستین نظر بدین...افسوسدل شکسته


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط دل آفرین نظرات ()

دوباره ماه مقدس محرم شروع شد...

ایندفعه اینقدر بزرگ شدم که موقعی که  مسجدم نرم  پایین و با بچه ها بازی کنم! یا با پسرا بزنیم تو سر و کله ی هم...افسوس

توی محرم ما رو هم دعا کنید...قلب

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٤ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط دل آفرین نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط دل آفرین نظرات ()

بعله....

سلام به همگی...

من بعد از قرن هاااا برگشتم...خجالت

یه چند تا عکس می زارم...چشمک

از فرشچیان..خدایا این چجوری نقاشی می کشه؟!!من که هنگیدم...خنثی

خودتون بیبینیدنیشخند

 

و اگه از دست بدیییی


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٩ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط دل آفرین نظرات ()

Listen to the song here in my heart
A melody I start but can't complete
Listen to the sound from deep within
It's only beginning to find release

Oh, the time has come for my dreams to be heard
They will not be pushed aside and turned
Into your own all 'cause you won't
Listen

Listen, I am alone at a crossroads
I'm not at home in my own home
And I've tried and tried to say what's on mind
You should have known

Oh, now I'm done believing you
You don't know what I'm feeling
I'm more than what you made of me
I followed the voice you gave to me
But now I've gotta find my own

You should have listened, there is someone here inside
Someone I thought had died so long ago
Oh, I'm screaming out and my dreams'll be heard
They will not be pushed aside on words
Into your own all 'cause you won't
Listen

Listen, I am alone at a crossroads
I'm not at home in my own home
And I've tried and tried to say what's on mind
You should have known

Oh, now I'm done believing you
You don't know what I'm feeling
I'm more than what you made of me
I followed the voice you gave to me
But now I've gotta find my own

I don't know where I belong
But I'll be moving on
If you don't, if you won't

Listen to the song here in my heart
A melody I start but I will complete

Oh, now I'm done believing you
You don't know what I'm feeling
I'm more than what you made of me
I followed the voice you think you gave to me
But now I've gotta find my own, my own

 

 


نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٦ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط دل آفرین نظرات ()

Design By : Pichak